ما و پرفسور عبدی مرحله اول
سلام...دیروزشنبه ساعت پنج و سی وپنج رسیدیم رفتیم داخل نوبت که گرفته بودیم اسم وگروه خونی و سن رویه برگه ثبت شد و من و شوشومنتظرنشستیم..وای خدا داشتم میلرزیدم...حالم چقدبدبود..مقنعه سرم کرده بودم همش از استرس یه دستم مقنعه مو درست میکرد...همش شوشومیگفت عزیزم آروم باش چراانقداذیت میکنی خودتو...یکم گذشت رفتیم داخل...پرفسورعبدی خیلی متشخص اماخاکی پشت میزشون نشسته بودن سلام واحوالپرسی و شروع بحث...آقای....خانم....سن...نسبت فامیلی دارید...وکلی سوال دیگه...همه آزمایشات رو نگاه انداختن و خداروشکرایشونم تاییدکردن که هیچ مشکلی نداریم...اماگفت خانم ذکایی شمایه آزمایش ندارید....یه سونوگرافی ازتخمدانام نوشت وگفت که قبل اینکه من درمان و آزمایشاتم رو شروع ...
نویسنده :
الــنـــازجوون
13:53



